مهربانترین
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ای هشت سالگی سلام...... ای لحظه لحظه انتظار سلام..... بعد از تو هر چه بر زمان من رفت پر بود از پنجر های باز رو به دیوار.... هر چه بود فرو ریخت از زیادی مهر... بعد از تو یادگاری ها در صندوقچه ماندن تا ابدیت زمان.... بعد از تو من برای عشق قضاوت نامه نوشتم وبرای سهم خود از دنیا طومارها...... 8 سالگی روزت مبارک 



تاریخ : پنج شنبه 98/7/4 | 11:46 صبح | نویسنده : آفتاب شرق | نظر

وطنم بنگر به من که هر کجا که هستم باز هم در زیر آسمان عشق تو زیسته ام... وطنم اگر در کشاکش ایام حال مرا بپرسی من از درون قصه ها وغصه های دختری آمده ام که تنها وامدار حکایت  عشق شاه وگدا ست... وطنم رفتنم به اختیار نیست آمدنم در دستان توست.. مرا در آغوش گیر 



تاریخ : چهارشنبه 98/6/20 | 2:4 صبح | نویسنده : آفتاب شرق | نظر

سادات شدیم وشرمنده مولا............................................ از کودکی هر گاه هم نفس بزرگان قوم میشدم زمزمه احترام وعزت سادات در گوشم نجوا می شد............................. می دانستم با آمدن آقا جان به احترام سید، سرور وعزیز بودنش بیشتر قدها بلند می شود.................................... می دانستم با آمدن عید غدیر بیشتر خانه ود لمان نو می شود به عطر سبزی لباس مادر............................................. . می دانستم شیعه انتهایی عشق مولاست...... حال بعد از سالها خود را شرمنده سادات میدانم که شیعه را در غربت فکر واندیشه ام نگه داشته ام نه کتابی به عشق مولا نوشته نه شعری در وصف سادات گفته نه قدمی برای شیعه برداشته.... شرمنده



تاریخ : دوشنبه 98/5/28 | 8:50 عصر | نویسنده : آفتاب شرق | نظر

سلام سالهاست به خداحافظی می اندیشیدم

 

به خداحافظی از هر آنچه انسانیت ما را زیر سوال می برد.زود رنجی دیدن تنها خود و.....

 

به خداحافظی از تمامی کلامهایی که کلام نیست تیغ است بر دل

 

به خداحافظی از نیت هایی که  شایدو شاید آخرش به رود بدل شود وغرق کندخودمان را

 

سالهاست به این خداحافظی می اندیشم وحال قدمهایم در راه این خداحافظی چه محکم شده است

 

 



تاریخ : پنج شنبه 98/3/23 | 10:18 صبح | نویسنده : آفتاب شرق | نظر

 

سلام  تمام عمر هر وقت سخن از مرگ می شنوم

به نبود انسانها وندیدنشان فکر می کنم.

حال در آغاز 45 سالگی زندگانی ،به این نوشته زیبا روزها می اندیشم

که مرگ رسیدن به ابدیت است  مرگ پایان نیست پس

به چه رو از آن می ترسیم؟

مرگ را با دید بارانی بنگریم .رویش دوباره

همه یک اشتباه در دنیا داریم

وآن  این است که دیر به زیباییهایی آن دست یافته ایم

مرگ زیباست وعین حقیقت جهان هستی رسیدن به اوج

امید که زیبا زندگی کنم آنچه را مانده



تاریخ : دوشنبه 98/2/16 | 7:35 عصر | نویسنده : آفتاب شرق | نظر
مطالب قدیمی تر


  • paper | مقالات تبیان ال آر | وب فـــایل زون
  • خرید آگهی رپرتاژ | خرید